
---------------------------------------------------------------------
سلام خدمت شما دوستان همدل.
همانطور که اطلاع دارید داریوش فعالیت حرفه ای خودش با گروه ۶،۸ همراه با
افشین وکیوان شروع کرد و بعد از گذشت مدتی این سه دوست از هم جدا شدند و
جدا گانه به فعالیت هنریشان پرداختند.البته داریوش با جدیت بیشتری این مسیر را
ادامه داد و متعاقبا فعالیت کیوان و افشین کم رنگ تر شد.
حتی نشریان هم از جدایی آنها خبر دادند...
برای این هفته ۵ ترانه زیبا از گروه ۶،۸ را برا شما آماده کردم
1-چه خوبه ادم همیشه ...
2_شیطنت
3_یاد اون روزای خوب
4_میترسم
5_بازیچه
اجرای کامل ترانه نفرین نامه در کنسرت کاملا سنتی در پالاس که حقیقتا
این کنسرت یک کار متفاوت و ماندگار در کارنامه هنری داریوش اســــت.
هر هفته یک دکلمه از او ...

*******************************************************************
قسمتی از کنسرت آخن داریوش عزیز که حاضران از ایشان مــی پرسند که
شما هم گریه میکنید داریوش می گویید:یاد ایرج جنتی عطایی به خیر میگه:
ببین... ببین ...
این گریه یه مرده..
گریه یه مرد کوه را هم آب می کنه
بله آقا ما هم گریه می کنیم...
دریافت دکلمه
![]()
برگرفته از وبلاگ داریوش اقبالی
متن سخنانم در گردهمایی سالانهء سازمان !SHARE را با شما در میان می گذارم:
"با سلام و تشکر از سازمان !SHARE،
از دیدگاه من مواد مخدر یکی از ویران کننده ترین و خطرناک ترین اسلحه ها و بزرگترین مشکل جامعهء بشری است، که هیج مرز و بومی نمی شناسد و به اعتقاد من اعتیاد مادر آسیب های اجتماعی می باشد. چرا که زمینهء آمادگی به درگیر شدن و تخریب دیگر آسیب ها، مثل افسردگی، طلاق، دختران فراری، فقر، فحشا، خودکشی، کودکان خیابانی و مشکل پناهندگی را تشدید می کند و هیج انسانی در این کرهء خاکی از هیولای اعتیاد و یا اثرات آن مصون نمی باشد.
با اینکه می دانید مسئلهء مواد مخدر در دنیا تابع ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی است، و تحلیل گران درآمد حاصله از آن را با نفت و اسلحه در یک ردیف می دانند. ما نه فقط از بیان و گفتن واقعیات جامعه می ترسیم، از شنیدن آن نیز وحشت می کنیم.
اعتیاد، ایدز و دیگر آسیب ها واقعیت جامعهء ماست، که می تواند حقیقت نداشته باشد، ولی فاجعه زمانی اتفاق می افتد که ما آنرا انکار کنیم.
بیاییم قبل از رشد بیشتر این فجایع با انقلابی که نیاز به اعتقاد و همدلی تمام افراد جامعه دارد، با همکاری و دعوت از تمام سازمان های فعال دور دنیا، بدور از مسائل سیاسی و مذهبی، با سم زدائی نه فقط مواد مخدر، بلکه سم زدائی فکری، تعصب، انکار، توهم و وحشت، در کنار هم به مبارزه با این هیولای اجتماعی که انسانها را اسیر خود می کند و آزادی شان را می گیرد، مبارزه کنیم.
من مدت 27 سال است که از سرزمین زیبا و ثروتمند خود، چه از نظر مادی و چه معنوی، به اینجا کوچ کرده ام. متأسفانه بی توجهی، ناآگاهی و پنهانکاری مسئولین، و از طرفی بخاطر ساختار سیاسی مملکتم، آمار رشد اعتیاد در این 27 سال از 3% به 63% رسیده، و طبق آخرین آمار بیش از 32 میلیون نفر از 70 میلیون جمعیت کشورم درگیر بیماری اعتیاد هستند، که رشد آن 3 برابر رشد جمعیت است. به نظر من، اگر سازمان های بین المللی و حقوق بشر توجه و اقدامی قاطعانه در این مورد نکنند، این بیماری همچنان به پیشرفت خود در جهت نابودی جامعه ادامه خواهد داد و گریبان نسل های آینده را نیز خواهد گرفت.
یکی دیگر از آسیب هایی که کشورهای دنیا را تهدید میکند که ما هم به نوعی درد و رنج آن را لمس کرده ایم، هجوم پناهندگانی است که خواسته یا ناخواسته کشورشان را ترک کرده اند. از سرزمین من سالی بیش از 190 هزار نفر به کشورهای مختلف پناهنده می شوند و نقض کنوانسیون ژنو 1951 از طرف دولت ها باعث گردیده که فرزندان پناهندگان در معرض آسیب هایی مثل افسردگی، فرار از خانه و اعتیاد قرار گیرند.
چون اعتیاد یک بیماری تکرار، انکار و پنهانکاری است، و آنهایی که از این بیماری درد و رنج می کشند، و زندگی می کنند تا بسوزند و می سوزند تا زندگی کنند، ما می بایست با آگاهی دادن و با پیام امید و پیشگیری برای فرزندان آینده، پلی باشیم که کارسازترین و با صرفه ترین راه مبارزه است.
با استفاده از نقش رسانه های همگانی، نه بصورت مقطعی و موقت بلکه بطور مرتب و تکرار پیام رسانی، چهرهء واقعی این بیماری را برای مردم آشکار کنیم.
ماهیت حرفهء اصلی من در برگیرندهء سفرهای متعدد به دور دنیاست. از این رو تصمیم گرفتم این موقعیت برای اشاعهء پیام امید، آگاهی و راهکارهای پیشگیری را با برگزاری سمینارها، و با دعوت از متخصصین در همهء زمینه ها فراهم کنم. در این راستا، مدت 3 سال است که از طریق برنامه های آموزشی که از رادیو و تلویزیون های سراسری پخش می گردد، با استفاده از سه اصول آگاهی رسانی، مبارزه و پیشگیری، به مبارزه با آسیب هایی که بخصوص جوانان و نسل آینده را گریبانگیر است، بعد گسترده تری بدهم.
حاصل تجربهء سفرهای حرفه ای من رسیدن به این اصل دردناک است که نه تنها هموطنانم در داخل، بلکه اکثر آنان که درد و رنج پناهندگی را در سراسر دنیا منجمله در کشورهایی که خود مدعی حقوق بشرند، می کشند، از آسیب های اجتماعی مصون نیستند، و این نیاز مبرم به توجه سازمان حقوق بشر را تشدید می کند.
در اینجا مایلم طرحی را پیشنهاد کنم که بر اساس آن سازمانی بین المللی برای مبارزه ای علمی و سازنده با بیماری اعتیاد در سطحی جهانی تأسیس گردد، و هنرمندانی که خود را در مقابل جامعه و بشریت مسئول می دانند، با بهره گیری از رابطهء عاطفی و عشق بین هنر و هنرمند و مردم، در راه آگاهی، مبارزه و پیشگیری از این درد و رنج خانمان سوز جهانی همصدا شوند، و در کنار هم با همدلی در این هدف مقدس همگام باشند.
با سپاس و تشکر مجدد."
آهنگ زیبای حادثه با شعری از اردلان سرفراز و آهنگسازی فرید زولاند
خود گویای جاودان بودن این اثر دارد . ولی این آهنگی که بنده برای شما
انتخاب کردم کاملا متفاوت است به این دلیل که سه دکلمه زیبا به این شعر
اضافه شده است که واقعا زیبا و دلنشین شده است .ترکیب کردن این ترانه
با چند دکلمه زیبا حال و هوای خاصی به این ترانه بخشیده است که واقعا
وصف شدنی نیست...
گر همسفر عشق شدی، مرد سفر باش
ورنه، رهِ خود گير و يكی راهگذَر باش
هم نعره ی امواج گَرت ـ عَربده ای نيست
در بركه یِ آسايشِ خود زمزمه گر باش
هُشدار ، كه يخ تابِ تب عشق ندارد
گر بسته یِ قالب شده اي فكرِ دگر باش
عيسات اگر جان بدمد شب پره ای باز
وام از نفسِ عشق كن و مرغ سحر باش
هر خواب رگی در خور، خون تو و من نيست
از خون منی، در رگ بيدار خطر باش
من ناخلفی با پدر خويش نكردم
های ـ ـ ـ ای خلف زندگی ام مثل پدر باش
------------------------------------------------------------------------------
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابي، خواب و سرابي
گفتي كه منم با تو وليكن تو نقابي، اما تو نقابي
فرياد كشيدم تو كجايي، تو كجايي
گفتي كه طلب كن تو مرا تا كه بيابي
فرياد كشيدم تو كجايي، تو كجايي
گفتي كه طلب كن تو مرا تا كه بيابي
چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش، مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش، فكر خطر باش
------------------------------------------------------------------------------
وقتی که چشم حادثه بیدار می شود
هفت آسمان به دوش تو آوار می شود
خواب زنانه ایست به تعبیر گل مکوش
گل در زمین تشنه ی ما خار می شود
برخیز تا به چشم ببینی چه دردناک
آیینه پیش روی تو دیوار میشود
دیگر به انتظار کدامین رسالتی
وقتی عصای معجزه ها مار می شود
باز این که بود گفت اناالحق که هر درخت
در پاسخ اناالحق وی دار می شود
وحشت نشسته باز به هر برگ،هر کتاب
تاریخ را ببین که چه تکرار می شود
------------------------------------------------------------------------------
هر منزل اين راه بيابان هلاك است
هر چشمه سرابي است كه بر سينه خاك است
در سايه هر سنگ اگر گل به زمين است
نقش تن ماري است كه در خوابِ كمين است
در هر قدمت خاك هر شاخه سر دار
در هر نفس آزاد هر ثانيه صد بار
چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش فكر خطر باش
------------------------------------------------------------------------------
در عشق گذاری ست که در هيچ گذر نيست
اين پويه ی ناخواسته را نام،سفر نيست
هشدار از اين ره که در آن گمشده ام من
اين راه به جز آمدنی سوی خطر نيست
گفتی پدر از عشق بگو،گوش کن اي جان
اين آتش جان سوز کم از داغ پدر نيست
تاريکی شب هاست ولي راستش اين است
تا دل به چنين شب نزنی نيست سحر نيست
ای تشنه!در اين سنگ يکی چشمه روان است
اين سخت به دندان بشکن تيشه اگر نيست
------------------------------------------------------------------------------
گفتم كه عطش ميكشدم در تب صحرا
گفتي كه مجوي آب و عطش باش سراپا
گفتم كه نشانم بده گر چشمهاي آنجاست
گفتي چو شدي تشنهترين قلب تو درياست
گفتم كه در اين راه كو نقطه آغاز
گفتي كه تويي تو خود پاسخ اين راز
چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش، مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فكر خطر باش، فكر خطر باش
ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي
چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايي
همه شب نهادهام سر چو سگان بر آستانت
كه رغيب در نيايد به بهانه گدايي
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه برون در چه كردي كه برون خانه آيي
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه، همه زاهد ريايي
در دير ميزدم من كه يكي ز در درآمد
كه در آ، در آ، عراقي كه تو هم از آن مايي

| ای د ر رخ تو پيدا انوار پادشاهی |
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی | |
| کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده |
صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی | |
| بر اهرمن نتابد انوا ر اسم اعظم |
ملک آن توستو خاتم فرمای هرچه خواهی | |
| در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد |
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی | |
| باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهــــی |
مرغان قاف دانند آيـــــــــــــــين پادشاهی | |
| تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب |
تنها جهان بــــــــگيرد بی منت ســـــــپاهی | |
| کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار |
تعويذ جان فزايی افسون عمر کاهی | |
| ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت |
و ای دولت تو ايمن از وصمت تباهی | |
| ساقی بيار آبی از چشمه خرابات |
تا خرقهها بشوييم از عجب خانقاهی | |
| عمريست پادشاها کز می تهيست جامم |
اينک ز بنده دعوی و از محتسب گواهی | |
| گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد |
ياقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی | |
| دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشينان |
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی | |
| جايی که برق عصيان بر آدم صفی زد |
ما را چگونه زيبد دعوی بیگناهی | |
| حافظ چو پادشاهت گه گاه میبرد نام |
رنجش ز بخت منم ا بازآ به عذرخواهی |
*****************************************************
تعبیر:
بخت و اقبال و سعادت همراه تو است. به زودی به کام و آرزوی خود می رسی.
در هنگام توانایی و سعادت به نیازمندان خدمت کن تا به این وسیله از نعمت
های خداوند سپاسگزار باشی. غرور و خودپسندی را از خود دور کن.
آغاسي در سال 1318 در شهر دزفول به دنيا آمد. كار خوانندگي را از دزفول
وبا خواندن ترانه هاي مشهور خوانندگان مردمي آغاز كرد. سپس به اصفهان
كه زادگاه پدر و مادرش بود و از آنجا به تهران آمد و سال ها در لالــــــــه زار
مشغول خوانندگي بود. با وجودي كه از خوانندگان محبوب لاله زار بود از
فقر مالي رنج مي برد.آغاسي پس از ورود به تهران به دعوت منوچهر نوذري
به سينما راه يافت و در كارنامه سينمايي اش هشت فيلم را ثبت كرده است
همچنين او اولين خواننده مردمي بود كه به راديو و تلويزيون راه يافت. اولين
برنامه او در راديو خوانندگي در برنامه صبح جمعه با شما در سال هاي
بعد از انقلاب اسلامي بود. وي بعد از انقلاب كاري هنري ر ا جست و گريخته
ادامه داد و اخرين آلبومش كه قبل از مرگش منتشر شد بنام ســـنگتراش
مي باشد. اين هنرمند ساكن شهر كرج بود و در سال هاي اخير چند بار دچــــار
سكته قلبي شده بود . وي سرانجام در سن 66 سالگي دار فاني را وداع گفت
و در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد.
سنگ تراش نعمت الله آغاسی
مطرب پیر نعمت الله آغاسی