---------------------------------------------------------------------
سلام خدمت شما یاران عزیز.
همانطور که مشـــــــاهده می کنید تک آهنگها و آلبومهای خواننده های دیگر
کماکان در حال ارایه و پخش می باشد و هنوز خبری از آلبوم جدید دایـــــــوش
نازنین نیست . بنده به شخصه حاضرم سالها در انتظار آلبوم یا تــــــــــک آهنگ
داریوش عزیز بمانم ولی انتظار دارم که کاری در شان ایشان ارایه بـــــــــشود
نه با عجله و بدون برنامه ریزی یا سر سری.به قول یکی از دوستان واقــــــعا
داریوش همیشه داریوش است و مطمعینا ما عاشقان او روزی را نخواهــــــیم
دید که از ایشان کاری ارایه بشود که در شان ابر مرد موسیقی پــــــــاپ ایران
نباشد.البته یک نکته هم است که می خواستم به آن اشـــــاره کنم و آن هــــــم
حمایت جوانان در موسیقی اســــــــت.به نظر من این حمایت باید کاملا آگاهانه
باشد و مهمتر از همه هدفمند.به نظرمن مبنای حمایت از جوانان فقط مطرح
کردن آنها و معرفی بیشتر آنان در عرصه موسیقی نباید باشد.با اهدافی والا تر
و ارزشمند تر از اینها باید اینان را به سوی تعالی سوق داد. به هر حال بـــحث
در این زمینه زیاد است و قلم من اجازه این را به من نمی دهد که واضح تــــر
به این مساله بپردازم.
برای پست این هفته اولین ترانه از آخرین آلبوم داریوش عزیز به نام (راه من)
را برای دوستان می گذارم شاید تجدید خاطره ای باشه برای دوستانی که هنوز در
انتظار آلبوم جدید داریوش هستند ...
اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه ، قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود مثل هیچکس نبود شبیه من بود،
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران، اگر ترسیدم وحشتم را به تو بخشیدم ،
سقوطم را به چشم دیدم حال فهمیدم چه دل شکن بود ،
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم
صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
خواب خوب بی قفس بودم بی تو رفتم با تو برگشتم
خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه این تمام خواب وطن بود
این کار من بود ، این کار من بود
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم ،
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم
سایه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم کارم از نو سرزدن بود
این راه من بود ، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
ایـن کلیپ هم قسمت دیگه ای از کنسرت های اخیر داریوش هست که خیلی
زیبا هست و من خودم بارها اون رو دیدم و گوش کردم و امیدوارم که شما
هم اگه تا حالا ندیدید دانلود کنید و استفاده کنید.

=============================================
هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
چشمـم بـه کف پـای کسی سوده نگردد
آلوده نیم چون دگران این هنرم هست
کـز صحبت مـن هیچکس آلوده نگردد
پروانه ام و عادت من سوختن خویش
تــا پـــاک نســوزم دلـم آسـوده نگردد
بــا بلهـوس از پـاکـی دامـان تـو گفتم
تــا بـــاز بــه دنبال تـو بیهوده نگردد
وحشی ز غمش جان تو فرسوده عجب نیست
جـان است نـه سنگ است کـه فرسوده نگردد
وحشی بافقی
هر هفته یک دکلمه از او ...

*******************************************************************
اي توبهام شکسته از تو کجا گريزم؟
اي در دلم نشسته از تو کجا گريزم؟
اي نور هر دو ديده بيتو چگونه بينم؟
وي گردنم ببسته از تو کجا گريزم؟
دانلود دکلمه توبه شکسته از داریوش

=============================================
آیا تا به حال به راههای زندگی خودتون فکر کردید؟ فکر کردید که الان توی چه راهی قرار دارید و به کجا ختم میشه؟ من خودم به عنوان یک جوان بیست و چند سال وقتی به راه مورد علاقه ی خودم توی زندگیم فکر می کنم دوست دارم وقتی که مثلا سی ساله شدم زندگی آرامی رو داشته باشم و به چیزهایی که بهشون علاقه دارم برسم و بهشون فکر کنم. حالا برای رسیدن به این نوع زندگی که اکثرا بدنبال اون هستند به صورت منطقی دو راه وجود داره. البته راهها اسم خاصی ندارند ولی به عنوان مثال میگم:
1- راه انسانی
2- راه غیر انسانی
راه انسانی راهی هست که توی اون دغدغه ای نیست و آدم برای به دست آوردن مادیت جون نمیکنه و با قناعت زندگی میکنه و با کسب یک درآمد فردی و حتی کم به دنبال علایق خودش میره و مادیات زیاد نقشی توی اون نداره. حالا یکی از این علاقه ها ازدواج هست که بهترین و مهمترین اونها هست و هر کسی این مهم رو میدونه.
حالا گریزی میزنیم به راه غیر انسانی که توی این راه، اول مادیات اهمیت داره و بعد از اون علایق فردی ، به طوری که مثلا : یک پسر جوان برای ازدواج باید تحصیلش رو به اتمام برسونه و بعد از اون مستقیما به خدمت سربازی بره و بعد هم به دنبال یک شغل مناسب باشه و اگر شغلی پیدا کرد بتونه با درآمدش یک سرپناه تهیه کنه و با کلی بالا و پایین دویدن و کلی ناز عروس رو کشیدن انشالله در سن 40 سالگی ، تنها به یکی از علایق انسانی و باطنی خودش برسه. واین دقیقا نقطه مقابل راه انسانی هست به طوری که در راه انسانی ، انسان عاشق میشه و پیشنهاد ازدواج میده وبی هیچ مانعی با یک عشق دو طرفه و در هر سنی بعد از سن بلوغ به مهمترین نیاز و علاقه خودش دست پیدا میکنه و از کلی افکار بیهوده و پوچ به سادگی رهایی پیدا میکنه.

حالا ایراد کار کجاست؟ ایراد اینجاست که ازدواج که یکی از مهمترین علایق و نیازهای انسانی هست از داخل راه انسانی برداشته شده و در انتهای راه غیر انسانی قرار داده شده به صورتی که اگر کسی که راه انسانیت رو انتخاب کرده و زندگی ساده ای داره و بیشتر به سمت و سوی علایق و کمال انسانی خود در حرکت هست ، عاشق بشود و قصد ازدواج کند به احتمال خیلی زیادی به خاطر دارا نبودن شرایط غیر انسانی که همون خونه و ماشین و اسباب و اساسیه هست رد صلاحیت میشود و توی همون راه انسانی خود کف میکند و به اتمام می رسد و به این علاقه مهم خود دست نمی یابد و باید به همون راه دوم که احتمالا هم اصلا از آن رضایتی ندارد پا بگذارد و دور راه اول را خط بکشد. و اگر قید این میل و علاقه را بزند و اصلا ازدواج هم نکند و به تمایلات دیگر خود بپردازد باز هم ممکن هست به مشکل بر بخورد، چون ممکن هست علاقه های دیگر هم تحت سلطه ی راه دوم باشند. پس نتیجه می گیریم که برای انسان شدن و به کمال انسانی رسیدن ابتدا باید راه غیر انسانی را برگزید و موجودی غیر انسان شد که شاید بعد از آن و با رسیدن به مادیات ، فرد سراغی از انسان شدن بگیرد و به دنبال بدست آوردن علایق انسانی خود برود که در این
مورد هم هیچ ضمانتی نیست و تا آن لحظه دیگر معلوم نیست چه بلاهایی بر سر روح این بشر آمده است.
امیدوارم که تا اینجا حرفهام رو متوجه شده باشید. حالا اینها از کجا سرچشمه گرفته است مهم است. ما تا همین 40 تا 50 سال اخیر خیلی کم از این نوع موارد داشتیم و همونطور که میدونید خیلی از ازدواجها هم در سن جوانی و حتی نوجوانی بود که واقعا هم باعث شده بود که ما در طول تاریخ جامعه ای با کمترین انحرافات فرهنگی و اخلاقی داشته باشیم ولی توی این مدت چه بلای سر فرهنگ و مردم جامعه آمد که ایطوری دچار خیالات و ناهنجاریها شدند ... خدا میداند و احتمالا شما....!
این هم آهنگ بسیار زیبای آینه از آلبوم زیبای آهای مردم دنیا که با
آهنگسازی فوق العاده فرید زلاند و شعر بسیار اردلان س فراز عطایی یکی
از جاودانه ترین آهنگهای داریوش رو در ذهن ما ثبت کرده است.
به خاطر دارم در یک مصاحبه داریوش در جواب این سوال که اوج اعتیاد
شما در کدام آهنگ منعکس شده است به همین آهنگ اشاره کردند و گفتند
که اوج اعتیاد من و آن دوران تلخ را در این آهنگ به تصویر کشیده ام...

ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلند بودنم
رو ميكنم به آينه من جاي آينه ميشكنم
رو به خودم داد ميزنم اين آينهست يا كه منم
من و ما كم شدهايم خسته از هم شدهايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شدهايم
رو ميكنم به آينه رو به خودم داد ميزنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلند بودنم
دنيا همون بوده و هست حقارت ما و منه
وگرنه پيش كائنات زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست دنياي رمز و راز نيست
به هر طرف رو ميكنم راه رهايي باز نيست
من و ما كم شدهايم خسته از هم شدهايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شدهايم
دنيا كوچيكتر از اونه كه ما تصور ميكنيم
فقط با يك عكس بزرگ چشمهامون رو پر ميكنيم
به روز ما چي اومده من و تو خيلي كم شديم
پاييز چقدر سنگيني داشت كه مثل ساقه خم شديم
من و ما كم شدهايم خسته از هم شدهايم
بنده خاك، خاك ناپاك خالي از معناي آدم شدهايم
رو ميكنم به آينه رو به خودم داد ميزنم
ببين چقدر حقيـــر شده اوج بلند بودنم
رو ميكنم به آينه من جاي آينه ميشكنم
رو به خودم داد ميزنم اين آينه است يا كه منم
رو ميكنم به آينــــــــه
------------------------------------------------------------------------------
این پست هم ادامه آهنگهای آلبوم مولوی از احمد شاملو هست که قسمت اول اون رو هفته قبلی برای شما دوستان قرار دادیم و این هفته هم می تونید ادامه اون رو دانلود کنید.

هر هفته 2 آهنگ مختلف از 2 خواننده مختلف در این پست...
درد مشترک مگه فرشته هم بِده لینک MP3
میلاد رحیمی ابی و کامران و هومن