----------------------------------------------------------------------------------
نمی دونم چی شد یه دفه یاد دوران کودکی افتادم، یاد توپ هفت سنگ پسر همسایه و توپ چل تیکه امیر که هر روز عصر لحظه شماری می کردم که همه بچه ها دور هم جمع بشیم و تنهایی چند ساعته صبح تا عصرمون را جبران کنیم.هنوزم هر بار که به آسفالت کوچه نگاه می کنم یاد خاطرات قدیمی خودم می افتم، یاد دویدنا ،قهر کردنا، آشتی کردنا و یاد رفاقتهایی که با چند عکس فوتبالی شروع شد، یاد اونایی که رفتن...
مدتیه حسرت خواب دیدن را میکشم!حسرت خواب دوران شیرین و بی دغدغه کودکی.چشمامو میبندم و سعی می کنم به چیزی فکر نکنم ،می خوام روحم آرامش پیدا کنه ولی خیلی سخته .لابلای اینهمه مشکلات آخه نمی شه، نمی شه، نمی شه...به سقف اتاق نگاه می کنم ،به سمت دیوار بر میگردم و مثل دیوونه ها دور خودم می چرخم.دنبال چی میگردم توی این چار دیواری؟آرامش؟؟؟چشمم به ساعت روی دیوار می افته که عقربه هاش یکجا میخکوب شدن، خیز بر میدارم که دستی به سر و گوشش بکشم ولی یادم می افته که خودم از کار انداختمش.تیک تیک عقربه ثانیه شمارش نا جوانمردانه لحظه به لحظه به رخم می کشید که، کجا بودم و کی هستم که حالا نیستم، چیا نداشتم که حالا دارم!!!یه عالمه گرفتاری که قبلا نداشتم و حالا دارم. همیشه فکر میکردم داشتن بهتر از نداشتنه ولی حالا می فهمم که اصلا اینطوری نیست.نمیدونم چرا نمی تونم چشممو از ساعت بردارم. اُه... یاد یه شعری می افتم.من و تو ای همه خوب، من و تو ای همه ناز، همچو دو عقربه گاهشماری هستیم، پایمان بسته به هم ،روز و شب در پی هم، ولیکن هر شب، سرمان بر سر یک بالین نیست...
حس میکنم هوا تاریکتر شده و سکوت شبی که برای همه آرامش داره ،من. داره تو خودش می بلعه.چشمامو می بندم تا خوابم ببره ،تا خواب خاطرات خوبم را ببینم. ولی نه خواب به چشمام نمی یاد.ظاهرا باید لحظه به لحظه تاریکی این شبو حس کنم.کلافه میشم و میشینم و زانو هامو بغل میکنم ،صدای تپش قلبمو میشنوم ،سعی میکنم ریتمشو خودم کنترل کنم ولی نمی شه. می خوام به آرزو هام فکر کنم .ولی چه فایده واقعا احمقانست آخه به چیزی که آدم نداره فکر کنه که چی؟!که بیشتر سر خورده بشه؟تازه کی میدونه که با رسیدن به آرزوهاش خوشبخت می شه؟کی میدونه داشتن چیزی که آلان نداره فردا به ضررش تموم نشه! راستی آرزوهای من چیه؟هر چی فکر می کنم بی فایدست.واقعا واقعا هیچ آرزویی ندارم.هیچی دلم نمی خواد،آره هیچی.اینقدر درگیر زندگی شدم که نمی خوام رویایی را تو سرم بپروم و از اون آرزو یه دیو بزرگ بسازم تا اندک دلخوشیمو از من بگیره.نفس عمیقی می کشم و سرمو روی بالشم میزارم.سنگینی کار روزانه منو کم کم خوابم میکنه.خواب خاطرات خوبمو می بینم...
===========================================
برای این هفته کلیپ زیبای نترسون را برای شما عزیزان انتخاب کردم.امیدوارم از دیدن آن لذت ببرید

برای دانلود کلیپ موبایل روی عکس زیر کلیک کنید
***************************************************************
دستها را باز در شبهای ســــــــــــــــــــرد
ها کنید ها کنید ای کودکان دوره گرد...
مژدگانی ای خیابان خوابـــــــــــــــــــــها
میرسد ته مانده بشقابـــــــــــــــــــــــها...
=========================================
عذاب رمضان!!!
ساقيا موسم عيش است بده جام شراب
لطف كن تشنه لبان را به زلالي درياب
قدحي باده اگر هست به من ده تا من
در سر باده كنم خانة هستي چو حباب
در حساب زر و سيم است و غم داد و ستد
كور بختي كه ندارد خبر از روز حساب
بر كسم هيچ حسد نيست خدا مي داند
جز بر آن رند كه افتاده بود مست و خراب
هر كه را آتش اين روزة سي روزه بسوخت
مرهمش شمع و شرابست و دوا چنگ و رباب
وانكه امروز عذاب رمضان ديده بود
من برآنم كه به دوزخ نكشد رنج و عذاب
باده در جام طرب ريز كه شوال آمد
موسم وعظ بشد نوبت قوال آمد
وقت آنست دگر باره كي مي نوش كنيم
روزه و ورد وتراويح فراموش كنيم
پايكوبان زدر صومعه بيرون آئيم
دست با شاهد سرمست درآغوش كنيم
سر چوگل در قدم لاله رخان اندازيم
جان فداي قد حوران قباپوش كنيم
شيخكان گربه نصيحت هذياني گويند
ما به يك جرعه زبان همه خاموش كنيم
چند روي ترش واعظ ناكس بينيم
چند بر قول پراكندة او گوش كنيم
جام زر بر كف اين زال نه ، افسانه مخوان
تا به كي قصة كاووس و سياووش كنيم
لله الحمد كه ما روزه به پايان برديم
عيد كرديم و ز دست رمضان جان برديم
دل به جان آمد از آن باده به شبها(1) خوردن
در فرو كردن و ترسيدن و تنها خوردن
چه عذابيست همه روزه دهان در بستن
چه بلائيست به شب شربت و حلوا خوردن
زشت رسمي است نشستن همه شب با عامه
هم قدح گشتن و پالوده و سكبا خوردن
مدعي روزم اگر بوي دهن نشنيدي
شب نياسود مي از بادة حمرا خوردن
رمضان رفت كنون ما و از اين پس همه روز
باده در بارگه خواجة والا خوردن
عبید زاکانی
=======================================
بعضی وقتها که به زندگی خودم فکر می کنم کلی حسرت می خورم. پیش خودم فکر می کنم که توی بدترین زمان تاریخ به دنیا اومدم. احساس می کنم که توی بدترین نقطه ی جهان به دنیا اومدم. احساس می کنم آزاد نیستم. احساس می کنم که جوونیم بر باد رفته. به خودم می گم مگه یک آدم چند بار به دنیا میاد که باید عمرش اینطوری فنا بشه. دوست دارم بهتر از وقتم بهره ببرم ولی واقعا اون شکلی که من می خوام نمیشه.
اصلا زندگی یعنی چه؟ یعنی به دنیا بیا و درس بخون و توی درست موفق باش و بعدش برو خدمت و بعدش یک شغلی پیدا کن و بعد هم یک سرمایه ای جمع کن و بعد هم ازدواج کن و بعد از یک مدت هم بمیر.این معنی زندگی شده برای ما؟ این وسط انگار هیچ نقطه ی قابل توجهی نیست که بشه بهش فکر کرد.
راستی چرا این شکلیه؟ همه اینطوری هستند یا فقط من هستم؟ چرا توی جامعه ی ما این مسائل همه ی فکر و ذهن مردم رو گرفته؟ من فکر می کنم همیشه یک ترسی به نام ترس از آینده همراه من هست. حس می کنم هیچ تضمینی برای یک زندگی خوب در آینده وجود نداره. چرا آینده ی ما اینقدر مخدوشه؟ چرا باید بیشتر فکرمون را روی آینده بذاریم و همش دلشوره ی فردا را داشته باشیم؟ به نظر شما این نا آرامی های روحی جزء کدوم قسمت از مسائل جامعه میشه؟ امنیت خاطر؟

به نظر من این جزء امنیتی هست که جامعه باید در افکار مردمش ایجاد کنه و یک اطمینان به نفسی که باید به اشخاص داده بشه. وقتی فردی ببینه که افرادی با امکانات و شرایط اون و چند گام جلوتر از اون به اهدافشون نرسیدند بی اختیار به یاد آینده ی خودش میوفته و با دیدن چنین وضعیتی اعتماد به نفسی را هم که داره از دست میده. باز هم به نظر من این هم یک مشکل اجتماعی هست که گریبان هر کسی را می تونه بگیره و رسیدگی به اون حتی از اعتیاد هم مهم تر هست چون همین عوامل هست که باعث و بانی بوجود آمدن اعتیاد و هزاران مشکل اجتماعی دیگه میشه.
حالا چرا این حرفها را زدم و چرا چیزهایی که توی دل خیلی ها هست را تکرار کردم خودم هم نمی دونم ولی این رو می دونم که این نوع افکار من رو خیلی اذیت میکنه... شما را نمی دونم.

===========================================
این همان آهنگ آیرولخ است که داریوش به زبان ترکی اجرا کرده و فرشید امین همین ترانه را به فارسی در آلبومی به نام اشک اجرا کرده است.
شب به ياد و فکر تو خوابم نميره
فکر تو از خاطر من بيرون نميره
شب ها به ياد عشق تو خوابم نميره
فکر تو از ياد دلم بيرون نيره
چاره ندارم چه کنم آواره امشب
چاره ندارم چه کنم آواره امشب
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
ايريليق ايريليق امان از جدايي
هر درد به دل افتاد به از درد تنهايي
چهره سياه دل به فنا از دوری تو
من به کجا دارم پناه از دوری تو
...
دانلود آهنگ جدایی با صدای فرشید امین

============================================
خزان آمد که از قدر وجودش
به یاد غصه و غمها بیفتیم
بهاران رفت و از بود ونبودش
کلامی با دل یاران نگفتیم

========================================
هر هفته دو آهنگ مختلف از 2 خواننده متفاوت در این پست...

ابی - نوازش شکیلا و شهریار - آریایی نژاد