=============================================

واژه تنهایی و گوشه گیری برای ما اصلا بیگانه نیست.بی شک من و شما بارها و بارها از دست مشکلات , از شر نا ملایمات , از بدی ها , از کینه ها و از هر آنچه بر خلاف میل و احساسات ما بود گریختیم و خود را در پیله تنهایی محبوس کردیم شاید , شاید , دگر سخنی نشنویم که برنجیم یا واکنشی نبینیم که بشکنیم.
اگر کسی این پیله تنهایی را همانند بنده تجربه کرده باش با سخن بنده موافق است که در این پیله تنگ و تاریک نشانی از ریا و دو رویی , کینه , خشم و نا ملایمتی نیست.هر آنچه هستی خود تویی و بی شک خودت برای خودت بهترینی و بدون تردید کاری نمی کنی که روح خود را بیازاری و چه لذت بخش است اگر واقعا در عمل هم اینچنین باشد.ولی این همه ماجرا نیست. گرچه در این محبس هیچ عامل آزار دهنده ای ما را نمی آزارد ولی به نظر شما کوچکترین نوری می تواند از روزن این پیله به ما بتابد؟اگر بیرون این زندان بوی بدی و نفاق و نیرنگ مشام ما را می آزارد , با محبوس کردن خود در این زندان عطری از هم زبانی و محبت به مشام ما می رسد؟
داریوش نازنین سالها خودش را در زندان خودش محبوش کرد.آنچنان این پیله ای که به دور خودش پیچیده بود سخت و محکم بود که کمتر کسی امید داشت که روزی این پیله در هم بشکند.داریوش که کمتر در مصاحبه ها شرکت می کرد , کمتر حرف می زد و کمتر با دیگران در ارتباط بود و حتی بروی سن هنگام اجرای برنامه بیشتر مایل بود که کسی حتی چهره او را هم نبیند و اکثر اوقات با چشم بسته و رو به ارکستر خود در حال اجرای برنامه بود.او حتی از کسانی که عاشق او بودند هم گریزان بود و در خلوت و تنهایی خود روزها را شب می کرد , بی خبر از آنکه در کنار بدی های جهان , خوبی هم وجود دارد , در کنار یاس امید هم هست.او در پیله تنهای خودش نجوا سر می داد...
کسی حرف منو انگا نمی فهمه مرده زنده , خواب و بیدا نـــــــمی فهمه
کسی تنهاییمو از من نمی دزده درد ما را در و دیوار نمــــــــــــــی فهمه
واسه تنهایی خودم دلم می سوزه قلب امروزی من , خالی تر از دیروزه
ولی به نظر شما دنیا برای من و شما و ایشان بدی مطلق بوده و است؟؟؟
به مدد الهی و همت والا , داریوش نازنین اندک اندک خود را از این پیله رها کرد و اگر تا دیروز بی تفاوت به فریاد های عاشقانش ترانه هایش را به تنهایی و با چشم بسته بروی سن می خواند , امروز شاهد این هستیم که در کنسرتها , عاشقان ترانه های او را فریاد می کشند و داریوش با خوشحالی و حیرت از این همه شور سکوت می کند و دوستدارانش عشق بی حد خودشان را در قالب ترانه های او , هم دل و هم زبان با او فریاد می زنند.
داریوش نازنین پس از رهایی از زندانی که خودش , خودش را در آن محبوس کرده بود و آشنایی با دنیای بهبودی , متوجه این شد که بدی های جهان غیر قابل انکار است و باید با آنها مدارا کرد.
چند می گویی سخن ار عیب و درد دیگــــــــران
خویش را اول مدارا کن , کمال این است و بس
عرایضم را با این جمله به پایان می رسانم که من و شما هم باید بپذیریم که با واقعیتها کنار بیایم و همیشه مثبت اندیش باشیم.به قول زنده یاد مهدی اخوان ثالث :هی فلانی زندگی شاید همین باشد....
(این صحبتهای تنها نظرات شخصی بنده است و بی شک عاری از خطا نیست)